برخورد احمد متوسلیان با زن و بچه تفنگچی کومله

خرید بک لینک

امکانات وب

پاسخ بÙx87 سÙx88اÙx84ات شرعÛx8c

ارساÙx84 پرسش

-->-->-->-->-->-->-->
« ارساÙx84 اÛx8cÙx86 صÙx81ØxadÙx87 براÛx8c دÙx88ستاÙx86»
Ùx86اÙx85 Ø´Ùx85ا :
اÛx8cÙx85Ûx8cÙx84 Ø´Ùx85ا :
Ùx86اÙx85 دÙx88ست Ø´Ùx85ا:
اÛx8cÙx85Ûx8cÙx84 دÙx88ست Ø´Ùx85ا:

روایتی از برخورد احمد متوسلیان با زن و بچه تفنگ چی کومله

شهید دستواره می گفت: حاج احمد تازه حقوقش را گرفته بود، از در سپاه بیرون آمد که دید یک زن بچه بغل، کنار پیاده رو نشسته و گریه می کند، احمد رفت جلو.

خبرگزاری فارس: روایتی از برخورد احمد متوسلیان با زن و بچه تفنگ چی کومله
 

 

به گزارش خبرنگار حماسه و مقاومت فارس باشگاه «توانا»، عجب مردهایی بودند که فریب خوردگان ضدانقلاب را نجات می دادند، شهرها را آزاد می کردند، حتی به فکر زن و بچه بی گناه کسانی که به بیراهه رفتند، بودند.

به بهانه سالروز آزادسازی پاسگاه مرزی ژالانه در نوار مرزی مریوان ـ پنجوین توسط رزمندگان جبهه مریوان به فرماندهی حاج احمد متوسلیان در 19 فروردین 1360 روایتی خواندنی سردار شهید سیدمحمدرضا دستواره درباره گوشه ای از مهربانی حاج احمد را می خوانیم.

                                                            ***

احمد تازه حقوقش را گرفته بود، از در سپاه بیرون آمد که دید یک زن بچه بغل، کنار پیاده رو نشسته و گریه می کند، احمد رفت جلو.

ـ خواهر من! شما چرا ناراحتی؟ چی شده؟ چه کسی شما را ناراحت کرده؟

ـ شوهرم، من و این بچه صغیر را توی این شهر گذاشته و رفته تفنگ چی کومله شده، به خدا خیلی وقت است یک شکم سیر غذا از گلوی من و این بچه پایین نرفته.

احمد تا این حرف را شنید، بغضش گرفت و بلافاصله دست توی جیب اورکتش کرد و تمام مبلغی را که چند دقیقه پیش بابت حقوقش گرفته بود، دو دستی طرف آن زن گرفت.

ـ خواهر به خدا من شرمنده ام، نمی دانستم شما چنین مشکلی دارید، این پول ناقابل را بگیرید، هدیه مختصری است، فعلاً امور خودتان را با آن بگذرانید، نشانی تان را هم بدهید به برادر دستواره، او مسئول تأمین ارزاق شهر است، بعد از این موارد خوراکی شما را خودش می آورد دم در خانه تان به شما تحویل می دهد.

آن زن خشکش زده بود؛ احمد با التماس پول را به او داد، نشانى‏اش را هم نوشت و داد به من…

به خدا قسم کم نبودند خانواده‏هایى در مریوان که احمد خرج آنها را مى‏داد؛ مى‏دید حقوق خودش کفاف این کار را نمى‏دهد، مى‏رفت از پدرش دستى مى‏گرفت و مى‏آورد خرج محرومین مریوان مى‏کرد. همین طورها بود که همین خانواده‏هایى که او خرج‏شان را مى‏داد، شوهرهاى‏شان را سَرِ غیرت مى‏آوردند که شما خجالت نمى‏کشید؟ اسم خودتان را مى‏گذارید کُرد؟ دارید با مردى مى‏جنگید که خرج خورد و خوراک زن و بچه‏هاى شما را مى‏دهد. به همین خاطر مى‏دیدیم که راه به راه، ضدانقلاب فریب‏خورده، گروه گروه مى‏آمدند و خودشان را به سپاه تسلیم مى‏کردند.

پایگاه فرهنگی روستای اسبوکلا بابل...

ما را در سایت پایگاه فرهنگی روستای اسبوکلا بابل دنبال می‌کنید

برچسب: متوسلیان, نویسنده: ر.ق بازدید: 2468 تاريخ: جمعه 3 خرداد 1392 ساعت: 14:37

صفحه بندی

نظر سنجی

Ùx86ظر Ø´Ùx85ا Ùx85Ûx8c تÙx88اÙx86د بسÛx8cار Ùx85Ùx81Ûx8cد باشد.

خبرنامه