پایگاه فرهنگی روستای اسبوکلا بابل

خرید بک لینک

امکانات وب

پاسخ بÙx87 سÙx88اÙx84ات شرعÛx8c

ارساÙx84 پرسش

-->-->-->-->-->-->-->
« ارساÙx84 اÛx8cÙx86 صÙx81ØxadÙx87 براÛx8c دÙx88ستاÙx86»
Ùx86اÙx85 Ø´Ùx85ا :
اÛx8cÙx85Ûx8cÙx84 Ø´Ùx85ا :
Ùx86اÙx85 دÙx88ست Ø´Ùx85ا:
اÛx8cÙx85Ûx8cÙx84 دÙx88ست Ø´Ùx85ا:

 روایتی از برخورد احمد متوسلیان با زن و بچه تفنگ چی کومله

شهید دستواره می گفت: حاج احمد تازه حقوقش را گرفته بود، از در سپاه بیرون آمد که دید یک زن بچه بغل، کنار پیاده رو نشسته و گریه می کند، احمد رفت جلو.

خبرگزاری فارس: روایتی از برخورد احمد متوسلیان با زن و بچه تفنگ چی کومله
 

 

به گزارش خبرنگار حماسه و مقاومت فارس باشگاه «توانا»، عجب مردهایی بودند که فریب خوردگان ضدانقلاب را نجات می دادند، شهرها را آزاد می کردند، حتی به فکر زن و بچه بی گناه کسانی که به بیراهه رفتند، بودند.

پایگاه فرهنگی روستای اسبوکلا بابل...ادامه مطلب

ما را در سایت پایگاه فرهنگی روستای اسبوکلا بابل دنبال می‌کنید

برچسب: متوسلیان, نویسنده: ر.ق بازدید: 2467 تاريخ: جمعه 3 خرداد 1392 ساعت: 14:37

شهید علیرضا خاکپور از سرداران شهید «لشکر پنج نصر خراسان» از خطه گلستان روستای پیرواش، متولد سال ۱۳۴۵، از خانواده ای روستائی و کشاورز متاهل، وقتی «سمانه» تنها دخترش، «هشت ماهه» بود.

علیرضا در ششم اسفند سال «۱۳۶۵»در عملیات «کربلای پنج» مظلومانه شهید شد.

شهید علیرضا خاکپور؛ در دفترچه خاطراتش آورده است:

پایگاه فرهنگی روستای اسبوکلا بابل...ادامه مطلب

ما را در سایت پایگاه فرهنگی روستای اسبوکلا بابل دنبال می‌کنید

برچسب: شهید,گنجشک خبر از شهید می دهد,گنجشک, نویسنده: ر.ق بازدید: 2935 تاريخ: سه شنبه 11 مهر 1391 ساعت: 13:44

آنان که علی را دوست نمی دارند …

روزی با برادرش به دیوار کعبه تکیه داده بود .نشسته بودند و صحبت می کردند .پیرمردی آمد و به پیامبر سلام کرد و گفت :
سلام بر تو ای رسول خدا .
پیامبر جواب سلامش را دادند .
آن پیر گفت :

پایگاه فرهنگی روستای اسبوکلا بابل...ادامه مطلب

ما را در سایت پایگاه فرهنگی روستای اسبوکلا بابل دنبال می‌کنید

برچسب: دوستی علی,علی دشمنی با امیرالمومنین,علی,امیرالمومنین,گفتگوی شیطان با پیامبر,گفتگوی شیطان با امیرالمونین, نویسنده: ر.ق بازدید: 2679 تاريخ: سه شنبه 11 مهر 1391 ساعت: 13:16

بسم الله را گفته و نگفته شروع كردم به خوردن .
حاجي داشت حرف مي زد و سبزي پلو را با تن ماهي قاطي مي كرد.
هنوز قاشق اول را نخورده ، رو به عباديان كرد و پرسيد : عبادي ! بچه ها شام چي داشتن؟ همينو. واقعاً ؟ جون حاجي ؟

 

نگاهش را دزديد و گفت : تُن رو فردا ظهر مي ديم .
پایگاه فرهنگی روستای اسبوکلا بابل...ادامه مطلب

ما را در سایت پایگاه فرهنگی روستای اسبوکلا بابل دنبال می‌کنید

برچسب: شهید همت,خاطره ای از شهید همت,خاطره ای از فرماندهان جنگ,سیره عملی شهدا, نویسنده: ر.ق بازدید: 3144 تاريخ: سه شنبه 11 مهر 1391 ساعت: 8:57

خاطرهاي از شهيد مهدي باكري

هنوز دعاي بچهها براي چندمين بار ادامه داشت كه ديدم آتش دشمن قطع شد. سرم را كمي بالا آوردم و نگاه كردم. ديدم تمامي نيروهاي دشمن در حال عقب نشيني هستند. آقا مهدي پشت بيسيم گريهكنان گفت:خوشا به سعادت و لياقتتان كه سرباز فرمانده اصلي بوديد.

خبرگزاری فارس: خاطرهاي از شهيد مهدي باكري
پایگاه فرهنگی روستای اسبوکلا بابل...ادامه مطلب

ما را در سایت پایگاه فرهنگی روستای اسبوکلا بابل دنبال می‌کنید

برچسب: اثرات دعای فرج, مهدی باکری,فتح خرمشهر,دعای فرج,دعای سلامتی امام زمان,راز فتح خرمشهر,خرمشهر را خدا آزاد کرد, نویسنده: ر.ق بازدید: 3098 تاريخ: سه شنبه 11 مهر 1391 ساعت: 8:47

صفحه بندی

نظر سنجی

Ùx86ظر Ø´Ùx85ا Ùx85Ûx8c تÙx88اÙx86د بسÛx8cار Ùx85Ùx81Ûx8cد باشد.

خبرنامه